خرید بک لینک
saeideinollahi

رسم خوبی داشتیم, ماه رمضون ها بعضی شب ها چندتا از مربی ها جمع میشدیم افطاری میرفتیم خونه ی دانش آموزا.

یکی از شبها توی ترافیک گیر کردیم، اذان گفتند.
علی گفت:وحید بریم نماز بخونیم؟

وقت نمازه.من گفتم پنج دقیقه بیشتر نمونده علی جان بزار بریم اونجا،میخونیم.
نشون به اون نشون که یک ساعت و نیم بعد رسیدیم به خونه ی بنده خدا!

از ماشین که پیاده شدیم زد روی شونمو گفت:

کاری که موقع نماز اول وقت انجام

بشه ابتر می مونه!!!!

(به نقل از وحید جلال پور)

,

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: چهارشنبه 4 فروردين 1395 ساعت: 1:02

صفحه بندی