خرید بک لینک
f1212

روایت ازبچه های تفحص

فقط یک هفته به ما اجازه دادندکه بریم شرهانی برای تفحص شهدا.
هرروزازمیدانهای وسیع مین ، سیم خاردارها وتله های انفجاری میگذشتیم. اما هرروزناامید ترمیشدیم.
روز اخرماندنمان ، نیمه شعبان بود.
ان روز رمز حرکتمان
*یا مهدی (عجل الله تعالی فرج الشریف )* بود.

عجیب همه پریشان بودند.نزدیک غروب بود ولحظه ی وداع.
باید سریع ازمنطقه میرفتیم. بچه ها ازخود بی خود بودند میگفتند: دیدید قابل نبودیم.
با نام یا مهدی (عجل الله تعالی فرج الشریف ) روزنیمه شعبان کاررا شروع کردیم وحالا باید برگردیم.اشک حلقه زده بود توی چشمها.

هرکی دنبال چیزی میگشت برای یادگاری وتبرک.
یکی یک مشت خاک برمیداشت
یکی یک تکه سیم خاردار
من هم رفتم سراغ
یک گل شقایق
میخواستم ازریشه دربیارورم بگذارم توی قوطی کنسرو.
وقتی شقایق را ارام اززمین جدا کردم دیدم جمجمه ای بالا اومد وریشه گل روی جمجه شهید سبزشده بود.

روی

با فریاد یا مهدی همه بچه ها جمع شدند.ارام ارام خاکها را کنارزدیم دلهره داشتیم کاش پلاک هم داشته باشد وهم ازلشگرباشد. پلاک پیدا شد همه سلام دادند برمحمد (صل الله علیه وآله ) والش
پلاک را استعلام کردیم روی پا بند نبودیم
نام شهیداعلام شد:

شهید مهدی منتظرالقائم

از لشگرخودمان
لشگرامام حسین (علیه السلام )

,

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: سه شنبه 17 فروردين 1395 ساعت: 18:34

صفحه بندی