آقا میگه: خانم راضی به زحمت نبودم حالا چی خریدی برام
خانم میگه: بازکن ببین خوشت میاد
آقا با تعجب میگه: چادر...چادر...منو دست میندازی
خانم میگه: چون تو رو دوست دارم میخوام از این به بعد چادر سرم کنم
آقا میگه آخه من دوست ندارم تو چادر بپوشی
خانم میگه: به الان نگاه نکن یه روزی میرسه که همین چادرم نمیزاره که بری توی آتیش جهنم بسوزی
آقا لبخند رضایت بر لبش نقش میبنده.
,
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان