خرید بک لینک
kiasarدل نوشته ی یکی از خادمین شهدا که با شهید محمد بلباسی در سنندج حضور داشت.
وقتی این عکس رو ازت گرفتم کنار شهدای باشگاه افسران سنندج
اول پیش خودم گفتم اوه ببین محمد چه خلوتی کرده ها
عکسو بهت نشون دادم و با خنده گفتم محمد خوراک اینه شهید شی این عکسو بزنم بعد شهادتت بگم ببینید چه شهیدی
چه خلوتی چه اشکی چه گریه ای

تو هم مثل همیشه با همون خنده و لحن ارومت گفتی
سجاد باز تو اینجایی؟! من میام تو هستی میرم شمال و برمیگردم اینجا دوباره تو هستی
سجاد تو آدم نمیشی پسر،دیوونه ای

گفتم چرا بده رسانه ایت کنم؟ بده، ها؟

اره محمد جان میدونم
من آدم نمیشم

راستی از امام حسین چه خبر؟!
الان که پیشش هستی سلام مارو برسون محمد جان
الهی بمیرم برا اون همه تاب و تبت برای کار
الهی بمیرم برا اون همه خاکی بودنت
الهی بمیرم برات وقتی ایام راهیان میشد توام لباس سبز پاسداری تو میزاشتی کنار یه لباس خاکی میپوشیدی مثه ما و کفش زائر واکس میزدی

شهادتت مبارک جان به آرزوی دیرینه ات رسیدی

,

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: شنبه 25 ارديبهشت 1395 ساعت: 16:36

صفحه بندی