با این چراغ ها شب من پا نمی شود
ح
من بیشتر برای خودم گریه می منم
این جشن ها برای تو بر پا نمی شود
خورشیدی و نگاه مرا می کنی سفید
می خواستم ببینمت اما نمی ش@ود
شمشیرتان کجاست؟ بزن گردن مرا
وقتی که کور شد گرهی، وا نمی شود
این زندگی بدون تو تلخ است مثل زهر
با زهر ما، آب گوارا نمی شود
آقا! جسارت است ولی زودتر بیا
این کارها به صبر و مدارا نمی شود
باور مکن تو را به هوای تو خواستم
با این قدی که پیش شما تا نمی شود
,
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان