خرید بک لینک
samavat213سر قبر نشسته بودم …

باران می آمد. روی سنگ قبر نوشته بود: شهید مصطفی احمدی روشن ….
از خواب پریدم.
مصطفی ازم خواستگاری کرده بود، ولی هنوز عقد نکرده بودیم.
بعد از ازدواج خوابم را برایش تعریف کردم.
زد به خنده و شوخی گفت: بادمجون بم آفت نداره…
ولی یه بار خیلی جدی ازش پرسیدم که: کی شهید می شی مصطفی؟
مکث نکرد، گفت: سی-سالگی …
باران می بارید، شبی که خاکش می کردیم…

,

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: پنجشنبه 27 خرداد 1395 ساعت: 18:27

صفحه بندی