بر پرستار خود کمی وا کن
دل من شور می زند بابا
گریه های مرا تماشا کن
***
گرچه بستم شکاف زخمت را
خون تازه دوباره می ریزد
گرچه بر معجرم گره زده ام
لخته خون پاره پاره می ریزد
***
بعد لبخند قاتلت بر من
تو چرا خنده می کنی بابا؟!
شب بی مادری ما را باز
این چنین زنده می کنی بابا
***
واژه هایی که خاطرات من است
باز تکرار می کنی هر بار
کوچه ی تنگ ، خنده و هیزم
میخ در ، دود ، آتش و دیوار
إِنَّکَ بِالْوادِ "الْمُقَدَّسِ " طُوی, فطرت,
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان