خرید بک لینک
samavat213
چشم هایِ به رنگِ خونت را

بر پرستار خود کمی وا کن

دل من شور می زند بابا

گریه های مرا تماشا کن

***

گرچه بستم شکاف زخمت را

خون تازه دوباره می ریزد

گرچه بر معجرم گره زده ام

لخته خون پاره پاره می ریزد

***

بعد لبخند قاتلت بر من

تو چرا خنده می کنی بابا؟!

شب بی مادری ما را باز

این چنین زنده می کنی بابا

***

واژه هایی که خاطرات من است

باز تکرار می کنی هر بار

کوچه ی تنگ ، خنده و هیزم

میخ در ، دود ، آتش و دیوار

إِنَّکَ بِالْوادِ "الْمُقَدَّسِ " طُوی, فطرت,

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 4 تير 1395 ساعت: 22:33

صفحه بندی