خرید بک لینک
afsarejavan16از تَسَلای دلآشوبیِ زینب به دمشق - گفته بودی که شبی باز تو گردی رَهِ عشق

گفته بودی که پس از یاریِ زینب به بلا - میبری بر سر دوشت تو مرا کرب و بلا

داده بودی تو مرا قول به بینالحرمین - روضهخوانی ز وفاداریِ عباس و حسین

کربلا رفتی و من را تو بهجا بنهادی - پس چه شد قول که بابا تو به طفلت دادی؟

باوفا، مرد وَ قولش، تو خودت میگفتی - وعده ناکرده وفا، رفتی و در خون خفتی

ای که دیدارِ رخ ماه تو شد رؤیایی - چه شد آن قول که گفتی ز سفر میآیی؟

همهشب تابه سحر من به تو میاندیشم - چه شد آن قول که دادی نروی از پیشم

ای به خون غرقه رخت جلوهِٔ زیباییها - رفتی و بی تو من و مادر و تنهاییها

بی تو خونِِ جگر از چشمِ بلادیده روان - بی تو آخر چه کنم ای همه جانم به جهان ؟

ای سفرکرده که بردی ز کفم دل به دمشق - تا ابد یاد تو و مادر و من، روضهِٔ عشق

خاطرات من و آغوش تو، گل بوسه و ناز - گوشهِٔ چشم تو و رویِ من و قصه دراز

بعد تو تا به ابد، قلبِ من و داغِ تو، آه - دیده بر در به تمنایِ تو در قاب نگاه

ای که رفتی به علمداریِ زینب جایی - در کدامین سحر اِی رفته تو پس میآیی؟!

رفته بودی که حرامی نبرد ره به حرم - آخر عباس شدی در پی زینب پدرم؟

ای به سودای حرم رفته به صحرای جنون - آمدی باز، ولی پاره تن و غرقهبهخون

بر سر دست به خون غرقه تنت آوردند - تکه و پاره و گلگونکفنت آوردند

ای ز بند من و مادر شده یکباره رها - رفتی اما نرود یاد تو از خاطرهها

بی تو شبها که سحر شد به تمنای لبت - همهِٔ کودکی ام شد تلف اندر طلبت

من و مادر همهشب چشمبهراهِ تو پدر - تا سحر دیده بدوزیم غریبانه به در

ای که با غافلهِٔ عشق و ولا همسفری - میشود بازبیایی و تو ما را ببری

بی تو بابا به خدا مادر و من دق بکنیم - تا به کِی در غم هجران تو هقهق بکنیم

میشود باز تو در خانهِٔ ما پا بنهی - میشود باز مرا در بغلت جا بدهی

میشود باز کشی دست نوازش به سرم - اشک خونین تو کنی پاک ز چشمان ترم

دل من تنگ برای بغلت شد بابا - وعدهِٔ آمدنت از چه غلط شد بابا

تا ابد چشمبهراه تو ولی میمانم - تو نمیآیی و من گرچه یقین میدانم

با خیال تو مرا چشمبهراهی خوشتر – هر نفس با غم هجران تو آهی خوشتر

سال نو میرسد از راه، وَ ما تنهاییم - به خدا بی تو دگر خانه نمیآراییم

شیشه پنجرهها بی توخوشا خاکیتر – خانهِٔ غمزده از داغ تو افلاکیتر

اصلاً این عمر بگو یکشبه بر ما گذرد – خرمن جان مرا آتش یغما گذرد

عیدم آن روز که بودی تو کنارم بابا - بی تو دیگر به خدا عید ندارم با

عید ما بودی و رفتی و دگر بی عیدیم - بی تو بابا من و مادر ز جهان بیقیدیم

گفته بودی سحری باز تو پس میآیی - ماندهام منتظرت بر گُذرِ تنهایی

آسمان باز دلش کرده هوای باران - بر زمین غرقهبهخون نعشِ علم برداران

باز افتاده زمین غرقهبهخونها پدری - دیدهای تا به ابد مانده دوباره به دری

دست و مشک و علم و فرق دوتای قمری - عشقِ زینب کِشَد این نقشِ شکوه از پدری

دل فقط کرده خوشم وعدهِٔ او را به ظهور - اندر این عالم ظلمانی بیگانه به نور

دانم آن یوسف گمگشته سحر بازآید - برده صد غافله دل را به سفر بازآید






مدافعان حرم, #ایران #مقاومت #حزب الله #مدافع #حرم #زینب #رقیه#سوریه #مدافعان-حرم #مدافع-حرم, مدافعان-حرم , فرزندشهدای-مدافع-حرم , فرزندشهدا , لبیک-یازینب , بابا ,

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 18 تير 1395 ساعت: 1:01

صفحه بندی