میگن شده بچه من شهید مفقود الاثر
ولی ذلم روشنه که میاد یه روزی پسرم
میاد و درد دل این سی سالمو گوش میکنه
میاد و دل غصه این دورانو فراموش میکنه
چشامو خیره به قد و به چشم ابروش میکنه
بیاد میگم بد دردی بود این انتظارم
تمام لحظه هاشو واسش میشمارم
بهش میگم حتی یه قبر از تو نداشتم
رو قبر گمناما همش سر میگذاشتم
کاشکی ازش برام خبر بیارن
کاش بچمو تو بغلم بذارن
کاشکی جنازشو با این شهیدا
که تازه دارن میارن بیارن
شهــــیـــــــــــــد گــــــــــمـــــنــــــامــــ
این عکس سیزده سالیگت
جاتو که پر نمیکنه
رفتی نگفتی مادرم
با درد دوری چه کنه
کاشکی میشد از بخت من
این غربتو پاک بکنن
کردم وصیت عکستو
با بدنم خاک بکنن
فک میکنم حالا دیگه قد و بالات رشید شده
یکم موهای سر و ریشت گمونم سپید شده
من میدونم میای ولی
بذار بگن شهید شده
بین مزاره شهدا میشم یه جوری
سر به سرم داره میذاره این صبوری
چشمم به در خشک شد بیایی تا که تموم شه
این رنج بی تو بودنو این درد دوری
کاشکی خودت روتو به من نشون بدی
به مادر پیرت بازم توون بدی
خدا نخواد که جای اون قد و بالات
به دست من یه مشتی استخوون بدی
خیره به قاب عکستم
جاشو مرتب میکنم
با خاطرات بچگیت
روزمو هی شب میکنم
یادته بین روضه ها
دیشب چقدر سینه زدیم
روضه زهرا که میشد
انگار میخواستی جون بدی
رفتی و گفتی میرم و دومن مادر میگیرم
من انتقام سیلی زهرای اطهر میگیرم
خدا بخواد منم مث مادرمون پر میگیرم
رفتی و شد حال و هوام دائما ابری
دیگه نمونده طاقت و نمونده صبری
بدجوری حسودیم میشه به مادرایه
که حداقل از بچشون دارن یه قبری
قرار نبود بری و برنگردی
گمون که کنم حالا دیگه یه مردی
کاش لااقل برای دلخوشیم
یه قبر خالی دست و پا میکردی
شـــــــهــــــیــــــــد گـــــــــمـــــــــنـــــــــامـــ
,
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان