خرید بک لینک
karbala33ورود _زمان ممنوع!!!
شیشه های مشروب را سفارش داده ام،خداکند تا فردا آماده شوند...بهترین تالار شهررا آذین بسته ام،خوبی این این است که کاری ندارند باشدیاجدا!!
چندتاازدوستانم که خوب میرقصندحتمابایدباشندتامجلس گرم شود...شوخی نبودکه،شب بود!!
همان شبی که هزارشب نمیشودهمان شبی که همه به هم محرمند...همان شبی که وقتی بله میگویدبه تمامی داخل تالارکه نه،به تمام مردان شهرمحرم میشود!
این را ازفیلم هایی که درفضای سبزداخل شهرمیگیرند فهمیدم!!
همان شبی که فراموش میشود ...
آهان یادم آمد،این تالارمحضرخدانیست، تامیتوانید کنید!!
همان شبی که داماد هم آرایش میکند...
همه وهمه آمدندحتی خان دایی...
اماای کاش امام زمانمان هم می آمد،حق پدری دارندبرما...!!
مگرمیشوداونباشد؟!
عروس برایش کارت دعوت نفرستاده بود،اما آمده بود...
به تالارکه رسیدسردرتالارنوشته بودند:ورودامام زمان ممنوع!!
دورترهاایستادوگفت دخترم عروسیت مبارک ولی...
ای کاش کاری میکردی تامن هم میتوانستم بیایم...
مگرمیشودشب عروسی دختر پدرنیاید؟! من آمدم اما...
گوشه ای نشست وبرای خوشبختی دخترکش کرد...
چه یادمان میرودکه هستی!
ماکه روزیمان راازسفره تومیبریم ومیخوریم،باشیطان میپریم ومی گردیم...
میدانم گناه هم که میکنیم،بازدلت نمی آید در#نماز دعایمان نکنی!!
ماحواسمان پرت است که فراموش میکنیم شمارا...
اماشماخوب یادمان میکنی...
اللّهم عجّل لولیّک الفرج






,

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: چهارشنبه 13 مرداد 1395 ساعت: 17:09

صفحه بندی